غافلگیرشدیم،چتر نداشتیم،خندیدیم،دویدیم وبه شالاپ شلوپ ها عشق ورزیدیم...
دومین روز بارانی را چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی،چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم...
سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود...
وسومین روز را چطور؟
گفتی سرت درد میکند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کاملا بالای سرخودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد...
و.........
وچندروز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی؟
ومجبور شدیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دوقدم از هم دورتر راه برویم ...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم!
تنــــــها برو ...!!

برچسب: روز بارانی,روز بارانی عکس,روز بارانی عاشقانه,روز بارانی بخیر,روز بارانی به انگلیسی,روز بارانی دکتر شریعتی,روز بارانی شادمهر,روز بارانی را توصیف کنید,روز بارانی شعر,روز بارانی من,
نویسنده: نرگس امینی